ايرج افشار

55

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

ساخت كه مرشد قلى خان كدخداى كجاست كه تاب مقاومت ما تواند آورد . آخر به غايت خوفناك شده بنابر سوداى خام كه در سر خالى از خرد داشت متوجه ولايت قزوين شد . مابقى احوال ايشان در ضمن وقايع احوال نواب شاه عباس مرقوم كلك بيان خواهد شد ، و ما توفيقى الا باللّه العلى العظيم و عليه التكلان . . . . « 1 » بر ضماير هنرفرساى ممتازان مجالس ايوان همت و جلال و سرفرازان فوارس ميدان نصرت و اقبال مخفى نماناد كه جوهر مرآت ذات تجلّى صفات بندگان نواب كامياب اقدس ارفع اشجع اكرم اعظم شاه عباس بهادر خان چون لمعات بارقات آفتاب جهانتاب تابان از مطلع نجابت و اصالت رخشان و درخشان است ، اما بر طبع سليم و امر مستقيم ارباب فهم و دانش و اصحاب عقل و بينش لازم افتاده كه استدراك اوج شرف درجات نيّر اعظم كما ينبغى نمايند . لاجرم اين محرر اوراق شرذمه‌اى از حقايق احوال خسرو اقليم‌گشا به شرح اجمال زبانزد خامهء اظهار مىنمايد . تبيين اين حديث روح‌افزا آن‌كه چون شاه دين‌پناه رضوان بارگاه شاه طهماسب الحسينى اسكنه الله على فراديس الجنان دارائى كشور خراسان را به خلف ارجمند خود سلطان محمد ميرزا مفوض داشت و او را به دار السلطنهء هرات فرستاد و مقرر فرمود كه شاه قلى سلطان استاجلو راتق و فائق مهمات و معاملات سركارش باشد حضرت معظم اليه را به موجب الطاف ربانى [ و ] مطابق آيهء وافى هدايهء فرقانى كه « إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ » در آن ولايت جنت درايت در شب جمعه سوم شهر رمضان [ 29 ب ] سنهء تسع و سبعين و تسعمايه كوكب ولادت باسعادت اعليحضرت خاقانى از بطن مطهر علياحضرت مريم مكانى اعنى بنت مير عبد الله مازندرانى از مطلع بخت و اقبال و افق عزت و اجلال طالع و لامع گشت . پديد آمد از درج درياى شاهى * يكى گوهر از بحر فضل الهى شعراى آن عصر ولادت آن ثمين نوباوهء بوستان آفرينش را « پادشه هفت اقليم » يافته بدين نحو به رشتهء نظم كشيده‌اند : نونهال چمن پادشهى * چون به گلزار جهان گشت مقيم ناگهان از پى تاريخش گفت * هاتفى پادشه هفت اقليم در همان ساعت اين خبر بهجت اثر را مصحوب احدى از طرزدانان رسوم

--> ( 1 ) . يك سطر سفيد مانده است براى نوشتن عنوان .